سگ حضرت عباس
يا ابالفضل
من که عمری است به کلبی درت می نازم در پی چشم خمارت سر و جان می بازم
آرزوی دلم اين است که بيدار شوم از همه اهل جهان غير تو بيزار شوم
رسم سگهاست که در نيمه شب پارس کنند باب مستی است که با دلبر خود باز کنند
من بدين رسم که شبها به درت پارس کنم سگ کوی توام و بر در تو پارس کنم
استخوانی بده تا سگ درت رام شود سارق بزم غم و ميکده ناکام شود
من ز دست تو فقط جيره شب می گيرم استخوانم ندهی نيمه شب می ميرم
نوکر زينبم و عبد ولی آزادم من ابالفضلی ام و اهل حسين آبادم
بارها گفته ام و تا به ابد می گويم يا حسين از حرمت بوی خدا می جويم
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن ۱۳۸۵ ساعت ۶:۱۱ ب.ظ توسط مرتضی
|